صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

151

رسالهء سه اصل ( فارسى )

او چنين مىپرورد من چون شوم * او چنين مىخواندم من چون دوم او چنين غلطاندم بى پا و سر * من چگونه اوفتم راهى دگر او چه خواهد مست و ديوانه مرا * من نخواهم عاقل و فرزانه را مستى و ديوانگى آهنگ ماست * نام و ننگ ما دل بىننگ ماست بر سرم مستى بسى زور آوريد * از دلم عقل و خرد بيرون كنيد مفلسى و مستى و خوارى بهم * جمله زور آورد و بگرفت اين دلم مفلسى و مستى و عشق و جنون * جمع گشتند و چنين گشتم زبون آتشى اندر دل از عشق اوفتاد * سر بسر عقل و دل و دين شد بباد كار من هرگز چنين ابتر نشد * خواستم بهتر شود بهتر نشد حق پاكانى كه جان‌شان از ا لست * گشته است از رش نور دوست مست حق انوار عقول انبياء * حق اسرار نفوس اولياء حق سباحان بحر زندگى * حق سياحان راه بندگى حق انوار كواكب در طواف * حق ادوار سماء در اعتراف دائما اندر سجودند و ركوع * يك نفس فارغ نبوده از خشوع بوده از آلايش احداث پاك * دامن امكان نيالوده به خاك جمله رقاصان به ياد روى او * جمله طوافان بگرد كوى او جملگى سرمست در ياد حق‌اند * در محيط لطف حق مستغرقند از شراب معرفت مستى نما * وز نواى نغمه وحدت به پا حق اركان جهان عنصرى * كرده طوع و قرب را فرمانبرى